حسن حسن زاده آملى
335
هزار و يك كلمه (فارسى)
انسان به تجربه اين حكم كلى را استنباط مىكند كه چيز بزرگ هرچه دور تر شود كوچكتر به نظر مىآيد . بنابراين ، انسان و حيوان هر دو ماه را در آسمان كوچك مىبينند ، ولى انسان ضمنا مىداند كه حقيقة بسيار بزرگتر از اين است كه ديده مىشود و اين علم او كلى است نه اينكه تخصيص به همين يك چيز داشته باشد . ولى حيوان اين مطلب را نمىداند و در هوس اين نمىافتد كه بفهمد مقدار حقيقى آن چقدر است و هرگز زاويهء اختلاف منظر را براى فهميدن اين مقصود به كار نمىبرد و هندسه و مثلثات نمىخواند . انسان پس از اينكه فهميد ، ماه بسيار بزرگتر از اين است كه ديده مىشود ، يعنى استنباط مىكند كه بايد چيزهايى در ماه باشد كه ما به سبب دورى آن را نمىبينيم و در هوس اين كار مىافتد كه وسيلهاى براى مشاهده آن پيدا كند و چون مىداند كه دوربين عدسى زاويه رؤيت را بزرگ مىكند ، آنها را نوعى ترتيب داده تلسكوپ مىسازد و متوجه آسمان مىكند و با حس كوه و درههاى ماه را ادراك مىكند . اين ادراك اگر چه به حس است ، ولى حسى است كه قبل از وى بسى عقل زحمت كشيده و حيوان از چنين حسى عاجز است و شايد اگر حيوانى با تلسكوپ به ماه نگاه كند كوههاى آن را ببيند و ليكن سايههاى كوه را نمىتواند اندازه بگيرد و مقدار حقيقى ارتفاع كوهها را معين كند چنان كه انسان به اين عمل موفق شده . از بيانات فوق معلوم شد كه تا حس محفوف به عقل نباشد موجب علم و كمال نيست و اين عقل كه گاهى خطاى حس را نيز معين مىكند موسوم است به قوّهء نطق و نفس انسان را « نفس ناطقه » گويند . اگر كسى بگويد : ما در حيوانات اعمالى مشاهده مىكنيم كه موافق مصالح خود به جا مىآورند ؛ مثل مورچه كه براى زمستان توشه جمع مىكند ، معلوم مىشود او نيز از حس نتيجهء كلى گرفته كه بعد از گرما سرماست و در سرما حركت و پيدا كردن روزى ممكن نيست و همچنين خانه ساختن بعضى حيوانات